نقش انسان ساز معلم
نقش انسان ساز معلم
نقش معلمان از تبديل خاك به طلا با ارزش تر است. (مقام معظم رهبري )
نقش معلمان از تبديل خاك به طلا با ارزش تر است، زيرا هر چند با تبديل خاك به طلا، ارزش آن افزودن مي گردد و ظاهري فريبنده و زيبا پيدا مي كند، ولي اين ارزشمندي فقط جنبه ي مادي دارد و نمي تواند زمينه ساز ارزش هاي معنوي، انساني و اخلاقي باشد. برعكس، معلم كه مدير كارگاه عمومي آموزش است، مي تواند با استفاده از فرصت طلايي و استثنايي فراگيري، يعني از بدو ورود كودك به مدرسه تا سن هجده سالگي، خمير مايه ي سرشت او را شكل دهد و نقش آفرين اين كارگاه عظيم دوازه ساله باشد. از ابتداي ورود كودكان به دبستان، اين معلمان هستند كه با آموزش صحيح و تربيتي شايسته، خميرمايه ي وجود آن ها را شكل مي دهند تا افرادي متدين، متعهد، مدبّر، با اخلاق و آرمان طلب تحويل جامعه دهند.
اين اتفاق مهم زماني روي مي دهد كه ذهن كودك كاملاً مستعد و آماده پذيرش هر تعليم و تعلمی است. او مي خواهد ياد بگيرد، بنويسد، بخواند و با افقي روشن، پي به دنياي ناشناخته ها برد. او مي خواهد ساخته شود و بسازد و اين معلم است كه با شمع وجودش، مسير راه را برايش روشن مي كند و او را به آينده اي سعادتمند رهنمون مي سازد. اين نقش از تبديل خاك به طلا با ارزش تر است، زيرا معلمان، انسان تربيت مي كنند؛ انسان هايي عاشق ميهن، پرهيزگار،مؤمن، خلاق و عالم.
چه بسيار گفته ايم و شنيده ايم كه تعليم، نقش انبياست. پس معلمان كه وارثان انبيا هستند، نه فقط با تدريس خود، بلكه با شخصیت خود، روي دانش آموزان اثر مي گذارند و از آن ها شخصيت هايي ماندگار و طولاني به جا مي گذارند، شخصيت هايي كه جامعه را به سوي رشد و ترقي سوق مي دهند و براي مردمشان افتخار آفرين خواهند بود.
نقش معلمان از پدر و مادر نيز با ارزش تر است، زيرا شكل دهندگان اصلي شخصيت انسان ها هستند. تمام بزرگان ايران زمين، در عرصه هاي فرهنگ، هنر، سياست، اجتماع و ... كه از خود نامي ماندگار بر صفحه ي تاريخ برجا گذاشته اند، همه و همه در سايه ي تربيت و آموزش صحيح همين معلمان دلسوز، پرورش يافته اند.
اين معلم است كه پابه پاي كودك پيش مي دود، قلم را در دستان ناتوان او قرار مي دهد و الفباي زندگي را به او مي آموزد؛ الفبايي كه با واژه ي عشق شروع مي شود، با واژه ي اميد ادامه مي يابد و با واژه ي كمال به پايان مي رسد؛ كمالي كه همانا ارزش بخشيدن به شخصيت وجودي اوست؛ وجودي اصلاحگر، ديندار، دانشمند و فرهيخته و با تدبير. اوست كه زنگار جهل و ناداني را از وجود انسان مي زدايد و افق روشن علم و دانايي را در برابر ديدگان او قرار مي دهد. اين معلم است كه با روحي نشأت گرفته از نور خداوندي و قداستي برخاسته از شغل معلمي، وجود انسان را از عشق سيراب مي سازد و درس معرفت به او مي آموزد و زلال دانايي را در درونش جاري مي سازد تا از او انسان بسازد؛ انساني كه روح تعهد، خودباوري و اخلاق را در جامعه پرورش دهد. ارزش چنين انساني از تمام طلاها و جواهرات دنيا بالاتر است، زيرا نه تنها وجود خودش با ارزش است، بلكه مي تواند منشأ خيرات و بركات زيادي در جامعه شود. او بافضل و دانش خويش،آينده اي سعادتمند را براي كشورش رقم مي زند.
در كارگاه عمومي آموزش، تنها ميدان دار؛ معلم است كه در حساس ترين نقطه ايستاده و با هنرمندي خاصي سعي دارد، وجود كودك و نوجوان را به ماده اي با ارزش تبديل كند؛ ماده ي ارزشمندي كه هيچ محك و سنجشي قادر به تعيين ارزش آن نيست.
اين معلمان هستند كه با تربيت صحيح مي توانند، انسان هايي بزرگ پرورش دهند كه تاريخ فرداها را بسازند. اگر با چشماني واقع بينانه به تاريخ پرفرازو نشيب و افتخار آفرين ايران اسلامي بنگريم، خواهيم ديد، تمام كساني كه از ارزش هاي پاك انساني دفاع كرده اند و به طريقي در خدمت مردم و تحقق ارزش هاي اسلامي و ديني بوده اند، همگي تربيت يافتگان معلماني بزرگ بوده اند كه با وجود با ارزش خود، به ديگران ارزش بخشيدند. نمونه ي بسيار زيباي آن، شهيدان انقلاب اسلامي هستند كه هر كدام در سايه ي علم و تربيت معلمان شايسته، به خدا راه يافته و لياقت شهادت نصيبشان شده است. انسان هاي ارزشمندي كه از تمام لذات دنيوي چشم پوشيدند و فقط به خاطر رضاي خدا به ميدان جنگ شتافتند و با ايثار خون خود، حافظ انقلاب و ارزش هاي مقدس اسلام شدند.
اگر هزار سال هم بگذرد و صفحات تاريخ از سرگذشت آيندگان پر شود، بازهم صفحه ي جانبازي و شجاعت شهدا درخشش خاص خود را دارد و هيچ مركب سياهي نمي تواند سرخي خون آنان را كم رنگ كند، زيرا آنان تجلي انسانهاي كمال يافته اي هستند كه در سايه ي تعليم معلمان شايسته، ارزش و قداست يافته اند. آنان با شهادتشان، به جوانان درس ظلم ستيزي و جهاد با دشمن مي دهند و همواره الگويي از زنده براي فرداها خواهند بود.
از تمام دلايلي كه در ارتباط با ارزشمندي نقش معلمان ذكر شد، مي توان نتيجه گرفت، اين نقش از تبديل خاك به طلا با ارزش تر است و معلمان نه تنها با تربيت انسانهايي شايسته، نسلي متعهد و مسئول بار مي آورند، بلكه اين انسان ها نيز به نوبه ي خود، انسانهاي ديگر را متأثر مي سازند. اين سلسله همچنان ادامه خواهد داشت تا جايي كه ديگر «مني» در جامعه وجود نداشته باشد؛ نه من، نه تو، نه او. همه «ما» مي شويم و بس؛«مايي» كه معلمانش خدايي، انسان هايش آرماني و ارزش هايش اسلامي خواهند شد. چنين جامعه اي، نمونه ي والاي جامعه اي است كه انسان هايش روبه سوي خدا حركت مي كنند و تنها هدف متعالي، قرب الي الله است.
كم نيز بسيار است
معلمم مي گفت: از آن روز كه بر سر پيمان معلمي پاي فشردم و عزمم را جزم كردم، كوشيدم آموزه هايم را از معلم بزرگم فراگيرم و بر ديده نهم و تقليد اگر كنم، از او و جانشينان بر حقش كنم.
روزي او را سوار بر مركب راهوار تاريخ ديدم كه با جماعتي از يارانش به راهي مي رفت . آفتاب زد، دستور توقف داد و فرمان جمع آوري هيزم. هم راهان گفتند در اين زمين تا چشم كار مي كند، نشاني از ذره اي هيزم نمي توان يافت.
پيامبر خدا با لبخندي معنادار ديگر باره فرمانش را تكرار كرد و خود نيز به جمع گردآورندگان هيزم پيوست.
ديري نكشيد كه هريك از ياران با مشتي، چنگي يا دامني پر از خرده هيزم برگشت و فراهم آورده هاي خويش را در محل تعيين شده فرو نهاد. اندك به بسيار تبديل گشت و زير نگاه حيرت زده ي ياران آتشي در خور، افروخته گشت.
معلم بزرگ بشريت روبه ياران كرد و فرمود كه مبادا اندك را كم انگارند كه اندك ها چون با هم گرد آيند، بسيار گردند.
درسي كه از رفتار آن بزرگ آموختم، در كار معلمي نيك ياري ام كرد؛ هرگز، هيچ موفقيت كوچك دانش آموزم را به حكم و به جرم اندك بودن، ناچيز نشمردم و آن را بي پاداش نگذاشتم؛ گاهي به آفريني، وقتي به سپاسي و زماني به لبخندي . همين مايه كافي بود كه مخاطبم بداند معلمش قدر مي شناسد.
سكه رويه اي ديگر نيز داشت؛ آموختم كه آن بزرگوار مي خواست تاثير مداوم خطاهاي ناچيز را در تباه ساختن تدريجي خلق و خوي آدمي به ياران خود بنماياند تا آن را درست كم نينگارند.
من نيز از آن پس كوشيدم خطاهاي اخلاقي و رفتاري شاگردانم را، هر چند كوچك و بي اهميت، ببينم و هيچ يك از ديده ام پنهان نماند و اگر ضروتي ايجاب كند، نارضايتي ام را نشان دهم؛ گاهي به اخمي و زماني به چهره درهم كشيدني وروي بر گرداندني؛ و چاره را نيز با خود آنان به مشورت بنشينم و دستشان را بگيرم و آنان را بر همان مركب راهوار تاريخ بنشانم و در ركاب دوست به همان سرزمين ببرم و به آنان نشان دهم در وادي اي كه گمان جمع آمدن شاخه اي هيزم نمي رود، اندك هاي ناقابل وقتي در كنار هم فرآيند، آتشي كه از آن بر مي خيزد، مي تواند خرمن بسياري از فضايل را بسوزاند.
شاگردانم پس از مدتي چنان به اين موضوع باورمند گشتند كه گويي خود در رکاب آن شهسوار بوده اند و از حادثه درس آموخته كه فرمود: قطعاً براي شما در (اقتدا به) رسول خدا سرمشقي نيكوست.
معلمان موثر
ويژگي هاي شخصيتي و راه هاي موفقيت در حرفه معلمي
1 – دانش آموزان، محور آموزش هستند نه شما
برخي از معلمان خود را به عنوان كارشناساني تصور مي كنند كه نقش اصلي و وظيفه ي تعيين شده آنها ، انتقال اطلاعات به دانش آموزان است تا بدان وسيله ظرف خالي ذهن آنان را پر كنند. در مقابل اين تصور نادرست، معلمان مؤثر بر اين باورند كه كار معلم، راهنمايي است. اين گروه از معلمان، دانسته هاي خود را به مشاركت مي گذارند؛ آنها اين نكته ي مهم را نيز به درستي درك كرده اند كه محور بحث و كانون توجه در امر آموزش، نه خود ايشان، كه دانش آموزان هستند. البته اين موضوع به معني مهم نبودن معلم نيست. مفهوم آن اين است كه يك معلم قبل از رفتن به كلاس به جاي اين كه از خود بپرسد «امروز قصد دارم چه كار كنم؟» اين سوال را طرح نمايد كه « امروز دانش آموزان مي خواهند چه كاري انجام دهند؟».
2 – دانش آموزان خود را بشناسيد
دانستن مطالب آموزشي به تنهايي كافي نيست. با پذيرش اصل دانش آموز محوري، شناخت استعدادها، تجربه هاي قبلي و نيازهاي آموزشي تك تك دانش آموزان امري ضروري به نظر مي رسد در غير اين صورت، چطور مي توانيد دقيقاً بدانيد كه هر يك از آنها چه مطالبي را از قبل «ياد گرفته است» و نياز دارد چه مطالبي را بياموزد. در فرآيند يادهي – يادگيري، نقطه شروع حركت شما به عنوان معلم و مبدأ حركت دانش آموزان به عنوان يادگيرندگان، مي تواند بسيار متفاوت باشد و در اين صورت، به احتمال قريب به يقين، نتيجه ي آموزش منفي خواهد بود.
ابتدا بايد بدانيد دانش آموزان شما از نظر موقعيت ذهني و شناختي كجا هستند و قصد دارند از چه نقطه اي حركت خود را شروع كنند تا بتوانيد آنها را در جهت رسيدن به هدف راهنمايي كنيد. شايد اين مسئله امري بديهي به نظر برسد، اما گاهي وقت ها، ما معلمان سفر خود را آغاز مي كنيم بدون آن كه از دانش آموزان بپرسيم كجا هستند يا مي خواهند از كجا شروع كنند.
3 – دانش آموزان در كلاس معلمان مؤثر، احساس امنيت و آرامش مي كنند.
لازمه ي يادگيري، تاثير پذيري است. دانش آموزان در كلاس درس به نوعي مجبورند آن چه را نمي دانند، تأييد كنند يا بپذيرند و سرانجام به بازانديشي و تجديد نظر در دانسته هاي قبلي خود بپردازند. اين امر ممكن است براي هركسي، يك موقعيت آزار دهنده باشد. اندكي صميميت مي تواند اين آثار منفي را تعديل كند.
مايكل فورمن، معلم نمونه ي سال 2000 م. آمريكا، مي گويد: «اگر دانش آموزي احساس خوبي نداشته باشد، به او چاي تعارف مي كنم، وقتي شاگردي گرسنه باشد، به او غذا مي دهم ...». نقاشي يا تزئين ديوارهاي كلاس با كارهاي دانش آموزان( به اين دليل ساده كه فضاي كلاس در اصل متعلق به آنهاست) نيز مي تواند از اضطراب حاكم بر جو كلاس بكاهد. از نظر فورمن، اگرچه انجام اين كارها بسيار ساده به نظر مي رسد، اما پيام بسيار مهمي دارد: اين كه مي توانند به معلمان خود اعتماد كنند.
4 – معلمان مؤثر شور و اشتياق مي پراكنند.
تفاوت معلمان مؤثر با ساير همكاران خود در مهارت و تخصص نيست. تمايز اساسي، در داشتن و نداشتن عشق و علاقه و شور و شوق است. شوق به دانش و آگاهي، شوق به تدريس و آموزش. اين اشتياق، «سرايت كننده» است. وقتي در معلم، اشتياق راستين به علم و دانايي و انتقال آن بارز باشد، به احتمال قوي، دانش آموزان را نيز تحت تاثير قرار خواهد داد. نگاهي به تجربه ي معلمان موفق و تاثير گذار نشان مي دهد كه شما در جايگاه معلمي، نيازمند داشتن چنين شور و اشتياقي هستيد و اين شور و اشتياق، لزوماً بايد اصيل، واقعي و صادقانه باشد. عشق و علاقه چيزي نيست كه بتوان به آن تظاهر كرد. مطمئن باشيد دانش آموزان قادرند عشق و علاقه ي راستين را از نوع جعلي و ساختگي آن تشخيص دهند.
5 – دانش آموزان زماني با انگيزه بالا ياد مي گيرند كه بدانند چه قدر نيازمند يادگيري اند و انتظارات بالايي از خود داشته باشند.
تجربه ي آموزش بزرگسالان، تام مك كارتي، رئيس خدمات مشاوره در دانشگاه موتورولا را به ترديد جدي درباره ي درستي ايت گفته ي قديمي و مرسوم انداخت كه « مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد.»
وي مي گويد: تعدادي از افرادي كه در كارگاه آموزشي بهبود مستمر( مديريت شش سيگما) حاضر مي شوند، از نظر ذهني و رواني آماده ي يادگيري نيستند. چون نمي دانند كه چقدر به بهبود و پيشرفت نيازمندند. آنها(( شكاف)) موجود ميان وضع موجود و مطلوب را نمي بينند.
آگاه كردن آنها از اين ((شكاف،)) يكي از اولويت هاي مك كارتي است. او از حاضران مي پرسد: «آيا گروه شما خود را براي پاسخ گويي به تمام انتظارات مشتريان( مخاطبان) هماهنگ كرده اند ؟» يكي از سر گروه ها پاسخ مي دهد: <<بله البته!».
آنگاه مك كارتي از تك تك اعضاي گروه مي خواهد كه 4 مورد از انتظارات مشتريان را يادداشت كنند. سپس، يادداشت ها را روي ديوار مي چسبانند، طوري كه همه بتوانند آنها را بخوانند.
مك كارتي مي گويد: اگر گروه، 15عضو داشته باشد، شما 60 توقع متفاوت خواهيد داشت. به محض اين كه آنها متوجه اين تنوع غير منتظره مي شوند، با احساس نياز به يادگيري، از من مي پرسند «حالا شما مي توانيد كمك مان كنيد؟». بنابراين، دانش آموزان زماني با انگيزه بالا و تمركز قوي ياد مي گيرند كه معلمان به آنها نشان دهند كه چقدر نيازمند فراگيري مطالب جديد براي رسيدن به موفقيت و كاميابي در زندگي آينده خود هستند و اين آموزش ها، چه مزيت هاي مادي و معنوي اي براي آنها فراهم خواهد كرد.
6 – معلمان مؤثر مي توانند مطالب پيچيده را ساده كنند.
مطالعات نشان مي دهد در كلاس هايي كه معلمان مؤثر اداره مي كنند، دانش آموزان نسبت به نوع كارهايي كه انجام مي دهند و علت انجام آن كارها كاملاً روشن و توجيه شده اند. آنها مي توانند ارتباط بين آموخته هاي قبلي شان را ببينند؛ همچنين درباره ي چگونگي توسعه اطلاعات و آگاهي هاي خود در مورد آن آموخته ها، ايده هايي دارند. در اين كلاس ها، دانش آموزان مايلند بيشتر بياموزند. براي فهم بيشتر، معلمان مؤثر، مطالب درسي را بلافاصله در حين تدريس و به طور متناسب، به نيازهاي شخصي دانش آموزان ارتباط مي دهند و به آنها در درك اين ارتباط كمك مي كنند؛ طوري كه از درك پيوندهاي دروني محتواي مطالب درسي با شرايط و موقعيت هاي دنياي واقعي لذت مي برند.
7 – بي آن كه اعتبار و مقبوليت خود را فدا نماييد، آسيب پذيري را تمرين كنيد.
در نگاه برخي افراد، معلم بودن به معني ظاهر شدن در قلب يك انسان كامل و به همراه داشتن همه ي پاسخ هاست. براساس اين نگرش، هر نشانه اي از آسيب پذيري يا بي اطلاعي، يك نقطه ضعف تلقي مي شود. پذيرش عمومي چنين تصور غير واقعي اي مي تواند منجر به ظهور بدترين معلم ها شود.
پارك پالمر، معلم پيشكسوت و نويسنده ي مشهور، مي گويد: همه ي ما مي دانيم كه كمال، يك نقاب است. ما به افراد پنهان شده در پشت نقاب هاي « همه چيزدان» اعتماد نمي كنيم. آنها با ما صادق نيستند. كساني كه ما با آنها عميق ترين پيوندها را داريم، افرادي هستند كه به تلاش هاي خودشان براي يادگيري بيش تر، صادقانه اذعان دارند. اقرار كردن به آنچه كه نمي دانيد نشانگر آن است كه شما هنوز در حال يادگيري هستيد و در واقع يك معلم، همچنان يك<< دانش آموز>> است.
8 – معلمان مؤثراز درون تدريس مي كنند.
بهترين روش تدريس، نه تدريس كليشه اي؛ بلكه روش شخصي و برخاسته از قابليت هاي ذاتي افراد است. معلمان مختلف بنا به شخصيت و نوع نگرش شان، روش هاي متفاوتي براي آموزش دارند. پالمر مي گويد: «ما، آنچه كه هستيم را تدريس مي كنيم.» بنابراين آموزش، نيازمند شهامت براي كاوش در خصوصيات فردي است. اگر شما خود را كامل نشناسيد، دانش آموزانتان را نيز به طور كامل نخواهيد شناخت و در نتيجه نمي توانيد با آنها ارتباط مؤثر برقرار كنيد.
9 – نكته هاي مهم را تكرار كنيد.
ويليام اچ. رستيتر، استاد سابق دانشگاه هاي ام آي تي و هاروارد، مي گويد: «مطلبي كه بيان مي كنيد بار اول شنيده مي شود. بار دوم درك مي شود و بار سوم ياد گرفته مي شود. » اما مسئله ي مهم در اين زمينه، پي گير بودن و تكرار مطالب به گونه اي است كه اين كار حالت كليشه اي به خود نگيرد و خسته كننده و ملال آور نشود. مي توان با يافتن روش هاي جديد براي تويح مكرر موضوعي واحد، تازگي كار را حفظ كرد. در واقع بايد با مهارت و ظرافت خاصي، اندكي مضمون و شكل سخنان را تغيير دهيد و در عين حال، موضوع اصلي را تحريف نكنيد. بگذاريد، مخاطب شما پيش خود تصور كند قبلاً آن را نشينيده است، و به درك عميق تري از پيام برسد.
10 – معلمان خوب، سؤالات خوب مي پرسند.
معلمان مؤثر معتقدند يادگيري، حاصل جستجوي ناشناخته هاست و نقطه ي شروع اين جستجو، پرسش است. اما نه پرسش هاي ساده در لباس مبدل، مثل پرسش هاي بسته، با جواب «بله يا خير» كه هيچگونه بحث خلاق و پرباري را بر نمي انگيزند، بلكه پرسش هايي كه افقي به سوي درك و فهم عميق تر باز مي گشايند. پرسش هايي مثل؛ فلان پديده «چگونه عمل مي كند؟» مفهوم آن چيست؟ «چرا ؟» ...
اگر مي خواهيد به عمق مطلبي پي ببريد، 5 سوال كه با «چرا» شروع مي شوند در مورد آن مطرح كنيد.
11 – وظيفه ي شما صرفاً انتقال اطلاعات نيست.
شما چگونه انديشيدن را به دانش آموزان مي آموزيد. بيشترين كاري كه مي توانيد بكنيد اين است كه به آنها بگوييد چه كارهايي را انجام دهند يا جواب هايي را به آنها بدهيد كه مي خواهيد همان جواب هارا بشنويد.
معلمان مؤثر، به انديشه هاي مستتر در جواب بيش تر اهميت مي دهند تا خود جواب. اين معلمان به جاي اين كه به دانش آموزان بگويند در مورد چه چيزي بيانديشند، به آنها كمك مي كنند تا خودشان چگونه انديشيدن را ياد بگيرند، چگونه به جهان بنگرند، چگونه اطلاعات را تفسير و تحليل كنند و مهم تر از همه، درباره ي مسائل مختلف زندگي، به طور جدي به تفكر و تامل بپردازند.
12 – گاهي سخن كوتاه كنيد و گوش بسپاريد.
هنگام تدريس، طرز رفتار شما تقريباً به اندازه گفتار و سخنان تان مهم است. به هر حال، دانش آموزان شما را تماشا مي كنند.
يك روش براي نشان دادن علاقه مندي خود به دانش آموزان <<گوش دادن است>>. يادگيري موثر، خياباني دو طرفه و يك گفت و گوي دوجانبه است، نه يك سويه. معلمان ضعيف، پس از طرح يك سوال، به جاي سكوت و منتظر پاسخ دانش آموزان ماندن، بلافاصله به جواب مي پردازند. اما معلمان موثر، يك سكوت و انتظار ده ثانيه اي را پيشنهاد مي كنند. اگرمي خواهيد معلم موفقي باشيد، بايد به لحاظ فكري و رواني با سكوت كنار بياييد.
13 – خوب گوش دادن را بياموزند.
هرگاه جدي و با علاقه ي واقعي به حرف هاي دانش آموز خود گوش دهيد، متوجه مي شويد وي چگونه اطلاعات خود را مرتب مي كند. چگونه به سازمان دهي انديشه هايش مي پردازد و چه احساسي دارد. اما خوب گوش دادن، نيازمند كسب آگاهي ها و مهارت هاي ويژه است. ديويد ويسكات، روان كاو و نويسنده ي نامدار، بسيار دقيق و استادانه به تبيين و توضيح هنر <<گوش دادن>> پرداخته است:
<<فقط گوش كن.>> گوش كن هنگامي كه ديگران سخن مي گويند، بگذار انديشه ها، آرا و احساسات خود- و به ويژه احساسات شان را ابراز كنند. تنها اجازه ي سخن گفتن به آنها نده، به آن چه مي گويند گوش بسپار، توجه كن سعي كن بفهمي.
گوش بده. مجبور نيستي موافقت كني؛ در واقع موافقت يا عدم موافقت تو موضوع ديگري است. مادامي كه ديگري در حال ابراز انديشه ها و احساسات خويش است آرا يا احساسات خود را بيان نكن...
14 – اجازه دهيد دانش آموزان به يكديگر آموزش دهند.
معلمان تنها كساني نيستند كه دانش آموزان از خود و از هم سن و سالان شان نيز ياد مي گيرند.
مريلين وايري، معلم ملي سال 2000 م، اعتقاد شديدي به كارآمدي گروه هاي كوچك دانش آموزي دارد. او براي اين گروه ها، سوالي بر اساس مطالب كتاب درسي مطرح مي كند. هر گروهي قبل از بيان جواب خود و طرح نكته اي جديد، بايد درباره ي جواب گروه قبلي اظهار نظر كند. وايري مي گويد: با اين كار دانش آموزان به هم ديگر گوش مي دهند. ممكن است دوست شان نظري داشته باشد كه به ذهن آن ها نرسيده باشد. گاهي وقت ها هم ديدگاه يك گروه، مبنا و اساسي براي پيشرفت بيشتر و ساختن نگرش جديدتري توسط گروه هاي ديگر مي شود. تماشاي اين تعامل فكري در كلاس، هيجان انگيز و لذت بخش است.
15 – به تفاوت هاي دانش آموزان توجه كنيد و از به كار بردن روش هاي يكسان در برخورد با آن ها بپرهيزند.
هر دانش آموز، انساني منحصر به فرد است. به اين دليل بسيار روشن كه هيچگاه موقعيت، خانواده، مشكلات، امكانات، علايق، استعدادها و ساير شرايط و مختصات محيطي، وراثتي و دروني سازنده ي شخصيت افراد، يكسان و برابر نيست. بنابراين، خيلي مهم است كه معلم تفاوت هاي دانش آموزان را بپذيرد و اين واقعيت را در روش تدريس، نوع برخورد و چگونگي رفتار با هريك لحاظ كند. معلمان مؤثر، در عين باور به توان يادگيري دانش آموزان، اين نكته ي مهم را نيز درك مي كنند كه آنها به دليل تفاوت هاي فردي، به طور متفاوت مي آموزند. برخي از آنها، از نظر يادگيري ديداري هستند. بعضي ها به صورت انتزاعي و گروهي ديگر از راه خواندن، بهتر ياد مي گيرند. بنابراين معلم بايد روش و رويكرد آموزشي چند بعدي را اتخاذ كند.
16 – هرگز فرايند تدريس را متوقف نكنيد.
تدريس مؤثر، به كيفيت ارتباط معلم و دانش آموز بستگي دارد. اين ارتباط، بعد از كلاس يا اتمام روز كاري به پايان نمي رسد. اينگونه نيست كه يك معلم موثر فقط در مدت برگزاري كلاس يا ساعاتي كه در مدرسه حضورداردبه دانش آموزان اهمیت بدهدواز آنها بخواهدکه بیرون ازمدرسه مزاحم او نشوند. در واقع، يكي از مهمتريت عناصر معلمي، عشق به آموختن و تعليم و تربيت است و اين عشق، كه با احساس مسئوليت و انسان دوستي عميق همراه است، محدود به زمان و مكان خاصي نيست.
منابع :
1. ويسكات ديويد ترجمه ي رويا منجم؛ نيرويت را در سختي ها بياب، چاپ اول 1383 ، نشر گندم.
2.Attention, Class!!! 16 Ways to Be a Smarter Teacher: http://www. Fastcompany. Com/
online/53/teaching.html
3.The Effective Techer:
http://www.ed.gov/inits/americareads/e ducators-effteach.html
4.Effective Teachers:
http://www.wcupa.edu/-academics/sch-cas.psy/Career-Paths/Edu-cational/subfiel
5.Characteristicsof:Quality Teachers:Compiled
By: Dr. Marty…:
http://www.teacherleaders. Org/misc/Hopkins- Hqt.pdf